
نوجوانی دوران عجیبیه ،نوجوانی برای من خیلی سحر آمیز بود ،پر از هیجان پر از ایده پر از خواسته ،دوره نوجوانی برای من یه جورایی هم شبیه برزخ بود ،زمانی که هنوز شکل و فرم نگرفته بودم ،نگرش یا دیدگاه ثابتی نداشتم حتی فکر هم نمی کردم ،همه بدبختی ها از زمانی شروع شد که همواره با درگیری ها و دغدغه های دوران نوجوانی من شروع به فکر کردن کردم،برای هر چیزی وقتی بخصوصی وجود داشت که من درباره اش شروع به فکر کردن کنم ،این اتفاق در حوزه سینما زمانی افتاد که من فیلم کاست اوی (دور افتاده) با بازی درخشان تام هنکس رو دیدم ، داستان این فیلم درباره مامور پست هست که بر اثر سقوط هواپیمایی در جزیزه ای مجبور میشه برای بقا بجنگه تا زنده بمونه ،منظور از جنگیدن با شرایط تنهایی هست ، یادمه سال 2000 توی اتاق شخصیم یه تلویزیون سیاه و سفید داشتم و وقتی هوا ابری میشد آنتن های قدیمی کانال ها عربی مثل کویت و بحرین و قطر رو میگرفت و من دقیقا همون دوره اکران فیلم اولین بار در یکی از کانال های عربی این فیلم رو دیده بودم که بعدها وقت اینترنت اومد جز اولین فیلم هایی بود که دنبالش می گشتم اون موقع حتی اسم فیلم رو هم نمیدونستم و با زبان اصلی بدون اینکه دیالوگ ها رو بفهمم فیلم رو دیدم و میشه گفت من بدون اینکه زبان فیلم رو بفهمم عمیقا باهاش ارتباط برقرار کردم و دقیقا این اولین فیلمی بود که روی من اثر گذاشت که من بعد از فیلم شروع به فکر کردن کردم و تا مدت ها به شرایطی که در فیلم میدیدم فکر می کردم ،بدبختی اصلی آدمی دقیقا از جایی شروع میشه که شروع به فکر کردن میکنه و البته فکر نکردن هم بدبختی های خاص خودشو داره ،چوب دو سر گوهه و هیچ کاریشم نمیشه کرد!کسانی که اهل فیلم هستند این فیلم رو ببیند پشیمون نمیشن