(رسالت قلم چیزی فراتر از کلمات است)

روزها با شتابی کور می‌گذرند، بی‌آنکه حتی نگاهی به تو بیندازند.
تو اما همان‌جا مانده‌ای؛ نه ایستاده، نه نشسته، بلکه فرو رفته در خودت، مثل چیزی که فراموش شده اما هنوز دور انداخته نشده است.
زمان از کنارت عبور می‌کند، نه به‌عنوان دشمن، بلکه مثل کارمندی که پرونده‌ها را یکی‌یکی می‌بندد و نام تو را عمداً نمی‌خواند.
درونت اتاقی‌ست بی‌پنجره؛ نه تاریکی مطلق، نه روشنایی، فقط هوایی مانده که هر روز کمتر می‌شود.
فکر می‌کنی هنوز زنده‌ای، چون نفس می‌کشی،
اما بیشتر شبیه کسی هستی که محکومیتش را نفهمیده و فقط اجرای حکم به تعویق افتاده است.
روزها می‌گذرند،
و تو نه تغییر می‌کنی،
نه فرو می‌ریزی؛
فقط ادامه می‌دهی…
مثل خطایی که سیستم حاضر نیست اصلاحش کند.

+ سه شنبه ۱۴۰۴/۱۰/۰۲ ساعت 20:28 نویسنده : علی |