(رسالت قلم چیزی فراتر از کلمات است)

حتی وقتی میام اینجا هم ترجیح میدم سکوت کنم ، این روزها پر هستم از سکوت ، هر جور صدایی برام کسالت بار و ازار دهنده است ، از ادم هایی هم که زیاد حرف می زنند خوشم نمیاد شدم همونی که مولانا میگه " سخن رنج، مگو، جز سخن گنج، مگو .... ور از این بی‌خبری، رنج مبر، هیچ مگو"سعی میکنم نه رنج ببرم نه حرفی بزنم یا شکایتی داشته باشم ،از اینکه کسی رو هم ببینم غیر از این باشه دلم میخواد بزنم تو دهنش ، بخصوص اونی که نخورده مسته ،یعنی مستم نیست ولی فکر میکنه مسته ، فکر میکنه باید خوشحال باشه و ادای آدم شادی رو در میاره ، لحظات رو اضطراب احاطه کرده ، زندگی مثل یه بمب ساعتیه که هر لحظه منتظری که 3 2 1 بووووووووم همه چی بره رو هوا ولی این اتفاق نمیفته منتها تو تعلیق رو حس میکنی ، به خودم نگاه می کنم انگار قرار نبوده که من باشم ولی هستم قرار نبوده به اینجا تعلق داشته باشم ولی فضایی رو اشغال کردم ،چقدر مضحک !مثبت باش ،مثبت فکر کن ، ورزش کن ، موزیک شاد گوش بده ، هر جا میری روانشناسی زرد فریاد میزنه ، کسی هم نمیتونه اینو بکنه تو کله اینا که زندگی کسشعرتر از اونیه که تو بخوای پیامبرگونه رفتار کنی ، شاید یه دلیلی که تا الان دوام اوردم اینه که نگاه کامویی به زندگی داشتم ،منظورم البر کامو هست ، پوچی پایان راه نیست ، آغاز است !یعنی همه چی چرته منتها تو باید توی این زندگی ت خ م ا ت ی ک دوام بیاری ، خواستم یه چیزی رو در مورد ایگو بگم ولی یه چی توی درونم میگه گیرمم که گفتی خب که چی . .

+ شنبه ۱۴۰۴/۰۹/۱۵ ساعت 4:52 نویسنده : علی |