(رسالت قلم چیزی فراتر از کلمات است)

زندگی ادمی پدیده عجیب و اسرار آمیزیه ، من توی خانواده ای به دنیا اومدم که در انتخابش هیچ اختیاری نداشتم ،همینطور ،خونه،شهر،کشور ، موقعیت جغرافیایی و تاریخی و در کل زمانی و مکانی حتی اینکه اختیاری روی اینکه به این دنیا بیام یا نیام هم دست خودم نبوده ،توی زندگی شخصی و فردی هم شرایطی وجود داره که حالا اگه نگیم جبر ولی اونقدر مسائل برای ادم پیچیده میشه که انتخاب و تصمیم گیری در موردشون چنان سخت میشه که ادم میمونه چیکار باید بکنه و گاهی یه عده دلشون رو میزنن به دریا و میگن هر چه باداباد و یه عده برای مراقبت از خودشون هیچ کاری انجام نمیدن.

ما خیلی انرژی صرف مراقبت و محافظت از خودمون میکنیم و اتفاقا خیلی جاها نتیجه معکوس داره و اون چیزی رو که انتظار نداریم به سرمون میاد یه مثالی هم هست که میگه از هر چی میترسی و سعی میکنی خودت رو در برابرش محافظت کنی اخرش به سرت میاد.

بعضی جاها ما کاملا حق انتخاب داریم ، جاهایی که به قیمت از دست دادن شغل و یا رابطه و خیلی چیزای دیگه اما ما گاهی چنان به کاری که می کنیم و تصمیمی که میگیرم و انتخابی که داریم باور قلبی داریم که حتی در موردش هیچ تردیدی نمیکنیم و حاضریم هر بهایی لازم باشه بدیم ولی انتخابمون درست باشه و به انتخاب و تصمیمون شک و تردیدی نداریم ، یه ضرب المثلی هم هست که میگه جایی که آب هست تیمم باطله ،من به شخصه حتی اگه پدرم از توی قبر در بیاد و زنده بشه محاله زیر بار حرفش برم توی همچین شرایطی و اون کاری رو انجام میدم که بهش باور قلبی دارم.

گاهی وقتا فقط با تنها گزینه ممکن روبرو هستیم که شاید قلبا دوستش نداشته باشیم ولی از نظر مادی و حتی معنوی سودمنده شاید لازم باشه حتی بخاطرش بهایی پرداخت کنیم منتهاش نتیجه اش در دراز مدت شامل حالمون میشه حالت جبر داره و انگار مجبوریم اون شرایط رو قبول کنیم منتهاش با پذیرفتن و قبول کردنش زمینه ای رو برای فرصت های جدیدتر فراهم میکنیم،فرصت های سرنوشت ساز ، آینده ساز و این شرایط در واقع میتونند سکوی پرتاب زندگیمون باشند ، من خیلی از این فرصت ها رو سوزوندم شما چطور؟

مدت زیادی از تحصیل دور بودم و بعد سر یسری از اتفاق هایی که پیش اومد تصمیم گرفتم درس بخونم با یه نفر مشورت کردم گفت از ما گذشته و همین حرفش باعث شد 6 سال بیخیال شم ، بعد از 6 سال بخودم گفتم علی اگه ادامه داده بودی الان کجا بودی؟دیدم شاید در دانشگاه به عنوان یک استاد درحال تدریس بودم ولی دوباره از خودم پرسیدم الان کجایی؟دیدم همونجایی که 6 سال پیش بودم!بنابراین به خودم گفتم الانم بخوای فرصت رو از دست بدی 6 سال دیگه هم همینجایی منتهاش ادامه بده 6 سال دیگه احتمالا داری برای دکترا میخونی .

یه روزی یه نفر بهم گفت علی خدایی در کار نیست و خدایی وجود نداره و هممون سر کاریم ، بهش گفتم شاید حق با تو باشه ولی من ترجیح میدم با داشتن یک خدای خوب که دلم رو توی این دنیای بی درپیکر قرص کنه زندگی کنم تا اینکه خدایی نداشته باشم و یه نقل قول از استاد شهریار کردم براش با این مضمون:

"ما که در خانه ایمان خدا ننشستیم کفر ابلیس به کرسی بنشانیم که چه؟"

بطور کلی و جزیی ما گاهی علیرغم میلی باطنیمون مجبوریم شرایطی رو تجربه کنیم که پذیرفتن و به اجرا در اوردنش برامون تلخ و شاید شکننده باشه منتهاش همون تلخی هست که اون اوضاع بی ریخت و درهم برهم رو سر و سامون میده ، مثل وقتی که بشدت سرما خوردیم و نیازه داروهای تلخی بخوریم که از مزشون خوشمون نمیاد یا امپول ولی همینا هستند که حالمون رو بهبودی میبخشند.

دختر داییم گفت دانشگاه ترکیه قبولم کردند برای پزشکی ، منتهاش دانشگاه ایران هم ازمون دادم منتهاش نتیجه اش زمانی میاد که فرصت ترکیه از دست میره چیکار کنم ؟بهش گفتم ترکیه رفتن چقدر بهای مادی داره گفت 5 ملیون بهش گفتم با 5 ملیون فرصت رو بخر اگه ایران رد شدی میدونی لااقل ترکیه رو از دست ندادی و اگر ایران قبول شدی خب دوباره برمیگردی و ایران ادامه میدی ولی اون فرصت ترکیه رو سوزوند و به امید اینکه ایران قبول میشه ترکیه رو کنسل کرد و در اخر ایران هم قبول نشد و مجبور شد دوباره از اول همه راهی رو که براش تلاش کرده بود رو از اول طی کنه.

زمان ما محدوده ، همینطور تواناییمون که به مرور کمتر و کمتر میشه ،دنیا هم اونقدر جای جدی نیست که ادم بخواد خودش رو بخاطر خیلی چیزا به گند بکشه منتهاش این غم انگیزه که در پیری به خودت نگاه کنی و ببینی هیچ گوهی نخوردی و زندگیت به شکل احمقانه ای تموم شده.

+معدلم این ترمم 19.55 صدم شد و از امروز قراره زبان انگلیسی رو به صورت خیلی جدی فرا بگیرم


برچسب‌ها: جبر و اختیار
+ چهارشنبه ۱۴۰۰/۰۴/۰۲ ساعت 5:21 نویسنده : علی |